هوا بوی نم گرفته
دوباره دلم گرفته
صدای گریه ی بارون
تو خیابون نم گرفته
آره حالم خیلی گرفته : خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
تسلیت گفتن منم که چیزی رو درست نمیکنه(نه بابا
)
هر لحظه احساس میکنم زیر پام داره میلرزه
چن تا لینک در مورد حادثه
لینک رضا خرم ابادی http://younglog.persianblog.com/ امیدوارم به روز باشه
سلام
حال شما خوب هستین؟:نیستین : سری نمیزنین
نمیخاستم قبل از شروع سال جدید یه مطلب اینجوری بزارم : باور کنید به خدا
ولی مطلبش زیبا بود :حیفم اومد :میدونید که همیشه مطالبم کوتاه بوده ولی این مطلب یه کم کش داره ولی قشنگه در ضمن برا عیدم میام : یعنی اپ میکنم: هی بگین متی اپ نمیکنه
- نمی دانم.
- زندگی یعنی غرور، زندگی یعنی گذرکردن بی تفاوت، زندگی یعنی خندیدن به صدای شکم گرسنه ای در کنار گذر خیابان...
- می دانی زندگی یعنی چه ؟
- نمی دانم.
- زندگی یعنی کوبیدن در گوش پسرک کوچکی که در خیابان گوشه شلوارمان را گرفته و برای خریدن آدامس هایش التماس می کند... چارتاش صد تومن... تو رو خدا.
زندگی یعنی بستن چشم... یعنی ندیدن. ندیدن پسرک کوچکی که با پنج تومنی کوچکش از مغازه خواربارفروشی بیرون می آید... مش کریم بقال دیروز و ریاست محترم سوپرمارکت چهار فصل امروز... به او گفت : پنج تومنی هیچی نداریم.
- می دانی زندگی یعنی چه ؟
- نمی دانم.
- زندگی یعنی ندیدن عرق بر پیشانی پدری که فرزندش بستنی فروش کنار خیابان را با دست های کوچکش به پدرش نشان می دهد و او را می کشد... بعدا می خرم...
زندگی یعنی دروغ. زندگی یعنی تزویر. زندگی یعنی یک سراب بزرگ. زندگی یعنی به نیزه قرآن کردن.
- می دانی زندگی یعنی چه ؟
- نمی دانم.
- زندگی یعنی یک کمربند، کمربندی که زیر شکم او گم شده است، اویی که با خون جگرهای هزاران نفر بزرگترین مجلس عزای حسین را برپا کرده است.
زندگی یعنی رها کردن. زندگی یعنی گم شدن.
- می دانی زندگی یعنی چه ؟
- نمی دانم.
- زندگی یعنی جمع شدن در ماشین، روشن کردن یک سیگار برگ، قایم کردن شیشه ویسکی زیر صندلی و بلند کردن صدای آهنگ مایکل و گذشتن از همه این چیزها... با سرعت...
- زندگی یعنی دل شکستن... زندگی یعنی له کردن... زندگی یعنی زیر پا گذاشتن همه چیز.
زندگی یعنی خندیدن. {خندیدن به همه آنهایی که زیر بار سنگین زندگی له می شوند.}
زندگی یعنی کج شدن کمر یک مرد.
هشت ساله... از ساعت پنج صبح، تا هفت شب...
زندگی یعنی نگاه پسرک کوچک پا برهنه از پشت شیشه های بلند و کشیده یک رستوران
زندگی یعنی پدری که به خاطر دیه برای فرزندانش خودش را به زیر ماشین پرت می کند.... من که برای بچه هام فایده ندارم، بلکه مردنم براشون سودی داشته باشه...
زندگی یعنی ماهی سی هزار تومان، فقط همین.
و زندگی با همه این چیزها، یعنی
ساختن حسینیه یک میلیارد تومانی...
زندگی یعنی یک تمسخر بزرگ
یک ریشخند ابدی
زندگی یعنی صفر.
زندگی... یعنی... یعنی... یک دروغ بزرگ.
- می دانی زندگی یعنی چه ؟
- می دانم...می دانم... می دانم.
هیچوقت اجباری نبوده که بیاین تو این وب و نظر بدین : ولی الان میخام نظرتونو بدونم
زندگی به نظر تو یعنی چی؟
خاهشن دلداری هم ندین :نظرتونو راجب این زندگی میخام بدونم همین و بس
۲۴/۱۲/۱۳۸۴