صداي خش خش برگهاي خزوني روي گوشم ناله مي کرد
آسمون بغض شو تو پرده ابراي سياهش پاره مي کرد
رعد و برق نگاه شهر و با صداش خواب زده مي کرد
زمين از اين همه سنگيني بار بروي شونش گله ميکرد
همچنان پاي پياده فارغ از صداي خشم آسموني
بي خيال از ناله هاي و گله هاي برگهاي سبز خزوني
جاده هاي بي کسي رو گم مي کردنم آروم آروم
تن غربتو ميشستم زير قطره هاي با رون
من به ياد عطر بارون زده گلهاپونه
ميکشيدم پاي خستمو تو جاده
به هواي بوي خونه
وقتي که صداي خونه، منو تا آخر جاده مي کشونه
اين سرابه توي جاده، که چشامو مي پوشونه
این ترانه بیشتر از اینکه از متنش خوشم بیاد از ریتم آهنگش لذت میبرم
هر طرف مینگری زندگی مرده
هر کجا میشنوی ناله و زجه
مر من از سنگم نگریم
همطنانم در خاک و خون غلتان
در میان ویرانه شان
-یک زمان کاشانه شان، گریان
مر من از سنگم نگریم
هر کرا بینی
بر سرش مشتی ز خاک
دخترانشان، سینه ها را کرده چاک
مر من از سنگم نگریم
آن یکی با دست خونین
می کَند، مویش ز سر
وآن یکی مویه ها کرده ز بَر
مر من از سنگم نگریم
دوستت، همدمت، همسایه ات
خواهرت، سنگ صبورت، مادرت
به پیش دیده ات جان داده و مرده
مر من از سنگم نگریم
در میان خاک و خون و خشت و آوار
بسته خیمه مادری، بر طفل خویش
او شده قربانی، دلبند خویش
مر من از سنگم نگریم
